كدخبر: ۱۴۱
تاريخ انتشار: ۲۴ تير ۱۳۸۹ - ۱۰:۳۴
نسخه چاپي
ارسال به دوستان
عباس علیه السلام الگویى براى نسل امروز
واژه «عباس» از نظر لغوى به معناى «بسیار ترشرو» است . و یا به معناى شیرى كه شیران دیگر از او فرار كنند . (3) انتخاب این نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است . لذا مورخان نوشتهاند «سماه امیرالمومنین علیه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته وسطوته و صولته وعبوسته فى قتال الاعداء وفى مقابلة الخصماء; على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت.
سید جواد حسینى
جمال حق ز سر تا پاست عباس
به یكتایى قسم، یكتاست عباس
خدا داند كه از روز ولادت
امام خویش را مىخواست عباس
علم در دست، مشك آب بردوش
كه هم سر دار و هم سقاست عباس
نه در دنیا بود باب الحوائج
شفیع خلق در عقباست عباس
هنوز از تشنه كامان شرمگین است
ببین در علقمه تنهاست عباس
اگرچه زاده ام البنین است
ولیكن مادرش زهراست عباس
حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام در روز چهارم شعبان سال 26 ه . ق (1) در مدینه منوره دیده به جهان گشود .
پدر بزرگوارش على بن ابى طالب قنداقه او را در بغل گرفت و پس از خواندن اذان در گوش راست و اقامه در گوش چپ، نام او را عباس گذارد .
مادر بافضیلتش فاطمه معروف به «امالبنین» دختر حزام بن خالد كلابى بود . (2)
واژه «عباس» از نظر لغوى به معناى «بسیار ترشرو» است . و یا به معناى شیرى كه شیران دیگر از او فرار كنند . (3) انتخاب این نام نشان دهنده توان، قدرت، شجاعت و صلابت آن بزرگوار است . لذا مورخان نوشتهاند «سماه امیرالمومنین علیه السلام بالعباس لعلمه بشجاعته وسطوته و صولته وعبوسته فى قتال الاعداء وفى مقابلة الخصماء; على علیه السلام او را به این خاطر عباس نامید كه به شجاعت، قدرت، صلابت و شهامت او در جنگ با دشمنان و در رویارویى با جنگجویان آگاهى داشت .» (4)
گاهى هم حضرت امیر علیه السلام قنداقه عباس را مىگرفت، آستین او را بالا مىزد و بازوانش را مىبوسید و گریه مىكرد و مىفرمود: «دستهاى او در راه یارى برادرش حسین قطع مىشود .» (5)
حضرت عباس القاب مختلفى دارد كه هر یك بیانگر بخشى از مقام، عظمت و سجایاى اخلاقى اوست . «ممقانى» شانزده لقب براى او برشمرده است; مانند:
1 . ابوالفضل; یعنى پدر فضایل (و یا او پسرى به نام فضل داشت) ;
2 . ابوالقربه; كه سقا و آبرسان بود;
3 . قمر بنى هاشم; چون داراى چهرهاى زیبا بود . صاحب مقاتل الطالبین مىنویسد:
«عباس، زیبا و نیك منظر بود، وقتى بر اسبى درشت هیكل سوار مىشد، پاهایش به زمین كشیده مىشد و به او قمر بنى هاشم مىگفتند!» (6)
استاد مرتضى مطهرى مىگوید:
«عباس اندامى بسیار بلند و قامتى رشید و زیبا داشته كه امام حسین علیه السلام از نگاه كردن به او لذت مىبرد .» (7)
4 . عبد صالح (بنده شایسته) ;
5 . المواسى (ایثارگر) ;
6 . الفادى (فداكار) ;
7 . الحامى (حمایت كننده) ;
8 . الواقى (نگهبان و محافظ) ;
9 . الساعى (تلاشگر) ;
10 . باب الحوائج (وسیله برآمدن حاجات) ;
11 . حامل اللواء (پرچمدار) ;
و ...
عباس با لبابه دختر عبید الله بن عباس (پسر عموى پدرش امام على علیه السلام) ازدواج كرد و از او دو فرزند به نام عبیدالله و فضل (8) داشت .
الف) طاعت و بندگى
آنچه بیشتر از چهره حضرت عباس در ذهنها به تصویر كشیده شده و زبانها گویاى آن استشجاعت اوست و حال آنكه قبل از همه چیز آن حضرت یك بنده سراپا تسلیم الهى است، و تمام عظمتها و ارزشهاى او زیر سایه همین بندگى و اطاعت محض الهى قرار دارد كه به نمونههایى اشاره مىكنیم:
1 . بنده صالح خدا: امام صادق علیه السلام این لقب گران سنگ را به او داد; چنان كه در زیارتنامه آن حضرت مىخوانیم:
«السلام علیك ایها العبد الصالح المطیع لله ... ; سلام بر تو اى بنده صالح و فرمانبر خدا .» (9)
2 . آثار سجده بر پیشانى: قرآن یكى از نشانههاى بندگان مخلص خدا را آثار سجده در پیشانى آنها مىداند:
«سیماهم فى وجوههم من اثر السجود» ; (10) «نشانههاى آنها در صورتهایشان بر اثر سجدههاى زیاد [در پیشگاه الهى نمایان] است .»
و حضرت عباس این گونه بود; در تاریخ مىخوانیم:
«وبین عینیه اثر السجود; [در پیشانى] و بین چشمان او اثر سجده [نمایان] بود .» (11)
نقل شده كه روى قاتل عباس كه از طایفه «بنى دارم» بود، سیاه شده بود . علت را از او پرسیدند . گفت: «من مردى را كه در وسط پیشانى او اثر سجده بود كشتم كه نامش عباس بود .» (12)
و جعفر نقدى درباره او چنین مىگوید: «وهو من عظماء اهل البیت علما وورعا ونسكا وعبادة; او از بزرگان اهل بیت است از نظر دانش و پارسایى و نیایش و عبادت .» (13)
این ویژگى عباس براى تمامى شیعیان درس بزرگى است تا بندگى خدا را در راس همه كارهاى خود قرار دهند و راز و نیاز و عبادتهاى شبانه و سجدههاى طولانى براى خدا را در زندگى خویش هرگز فراموش نكنند .
بسوزان دلى را كه سوزى ندارد
سحر كن شبى را كه روزى ندارد
الهى به آن سر كه شور تو دارد
به آن دل كه در سینه، نور تو دارد
به شوق شهیدان در خون تپیده
به اشك یتیمان محنت كشیده
به نام عزیزى كه نام از تو دارد
به ملك ولایت، مقام از تو دارد
چنان كن كه شرمنده، فردا نباشم
سرافكنده در پیش زهرا نباشم
ب) ولایت مدارى و امامشناسى:
از ویژگیهاى مهم حضرت عباس امامشناسى و اطاعت مطلق از امامان خویش بود .
پس از شهادت پدر بزرگوارش امام على علیه السلام ودایع امامت و مقام ولایت تامه به امام حسن مجتبى علیه السلام سپرده شد . عباس با جان و دل، فرمان بردار و مطیع بىچون و چراى برادر و امام خود بود . وقتى امام حسن علیه السلام مجبور شد با معاویه صلح كند و مورد طعن و شماتت «یا مذل المؤمنین; اى خواركننده مؤمنان» قرار گیرد، حضرت عباس بیش از پیش همراه و در ركاب امام خویش بود، و با شمشیر برهنه مانند یك سرباز جانباز از برادر و امام خویش محافظت مىكرد . در مراسم تشییع آن حضرت كه جنازه را تیرباران كردند، بر حضرت عباس خیلى گران آمد و اگر دستور امام و برادرش حضرت حسین علیه السلام نبود، از یكایك آنان انتقام مىگرفت .
بعد از شهادت امام حسن علیه السلام همواره در خدمت امامش، حضرت حسین بن على علیهما السلام بود .
در مورد ولایت مدارى و امامشناسى حضرت عباس به نمونه هایى اشاره مىشود:
1 . در زیارتنامه آن حضرت كه از سخنان امام صادق علیه السلام است چنین مىخوانیم:
«... المطیع لله ولرسوله ولامیرالمؤمنین والحسن والحسین صلى الله علیهم; [سلام بر تو اى بنده صالح و] مطیع خدا و رسولش و پیرو امیرمؤمنان و حسن و حسین كه درود خدا بر آنان باد .» (14)
2 . هنگام خروج از مدینه امام حسین علیه السلام ندا داد: «این اخى - این قمر بنى هاشم فاجابه العباس لبیك لبیك یا سیدى فقال له الامام علیه السلام: قدم لى یا اخى جوادى فاتى العباس بالجواد الیه; كجاستبرادرم ... كجاست ماه بنىهاشم؟ پس عباس جواب داد: بله بله اى آقاى من! آنگاه امام حسین علیه السلام فرمود: اى برادر، اسبم راحاضر كن، پس عباس اسب حضرت را حاضر نمود .» (15)
3 . در عصر تاسوعا شمر با چهار هزار نفر وارد كربلا شد . یكى از نقشههاى او براى كاستن از یاران امام حسین علیه السلام امان دادن به عباس و برادران او بود . وقتى جناب عباس شنید كه شمر امان نامه آورده اصلا به او اعتنا نكرد و جواب او را نداد، تا اینكه امامش به او فرمان داد كه جواب شمر را بگوید، عباس فرمود: «چه مىگویى؟» عرض كرد: «شما و برادرانت در امانید .» عباس غیرتمند سراسر وجودش آتش گرفت و فریاد او بلند شد:
«تبتیداك و لعن ما جئتبه من امانك یا عدو الله اتامرنا ان نترك اخانا وسیدنا الحسین بن فاطمة وندخل فى طاعة اللعناء واولاد اللعناء اتومننا وابن رسول الله لا امان له; دستهایتبریده باد و لعنت [خدا] بر آنچه كه از امان نامه آوردهاى . اى دشمن خدا! آیا دستور مىدهى كه ما برادرمان و آقایمان حسین علیه السلام پسر فاطمه علیها السلام را رها كنیم و داخل اطاعت لعنتشدگان و فرزندان لعنتشدگان شویم؟ [عجبا] آیا به ما امان مىدهى در حالى كه فرزند رسول خدا [حسین بن على] در امان نیست .» (16)
این جملات حاكى از معرفت و عشق عمیق حضرت عباس به امام خویش حسین بن على علیه السلام است . به این جهت است كه مورخان نوشتهاند; عباس در كربلا به خاطر تعصبات قبیلهاى و خانوادگى با دشمن نمىجنگید:
«... بل كان یعرف ان دین الله قائم بالحسین وهو عمود الدین، مجاهد عن دین الله وعن شریعة المصطفى وحامى عن ابن رسول الله وعن بنات الزهراء كما قال انى احامى ابدا عن دینى وعن امام صادق الیقین نجل النبى الطاهر الامین; بلكه همواره مىشناخت كه دین خدا به حسین علیه السلام پاینده است و او ستون دین است و براى دین خدا و شریعت پیامبر اكرم صلى الله علیه و آله جهاد [و مبارزه] مىكند و [بدین جهت، حضرت عباس با جان و دل] از فرزند رسول خدا و از دختران زهرا حمایت و پشتیبانى كرد; چنان كه خود فرمود:
«به خدا اگر دست راستم را قطع كردید براستى [همچنان] از دینم حمایت مىكنم و از امامى كه یقین راستین دارد [دفاع مىكنم; آن امامى كه] پسر دختر پیامبر پاك و امین مىباشد .» (17)
از این جا به ویژگى سومى در وجود حضرت عباس پى مىبریم و آن شناخت و معرفت آن جناب است .
ج) بصیرت ژرف:
بیشتر منحرفان از امامت و ولایت، ظاهر بین و ساده اندیشند . قرآن كریم درباره دنیاپرستان مىفرماید: «یعلمون ظاهرا من الحیاة الدنیا وهم عن الآخرة هم غافلون» ; «آنان تنها ظاهرى از زندگى دنیا را مىدانند و از آخرت غافلند .» (18) ولایت مداران باید ژرف اندیش و ژرف نگر باشند .
از امتیازات ویژه حضرت عباس، بصیرت نافذ و ژرف اندیشى خاصى بود كه تمام خطوط جامعه و رگههاى كفر و نفاق را به خوبى مىشناخت، و ولایت مداران را نیز دقیقا شناسایى كرده بود . امام صادق علیه السلام درباره عمویش عباس مىفرماید:
«كان عمنا العباس نافذ البصیرة; عموى ما عباس داراى بصیرت ژرف بود .» (19)
در مقابل، یكى از كاستیهاى عمر سعد كه به دام یزید و ابن زیاد افتاد، نداشتن تیزبینى و بصیرت بود . ابن زیاد با بهره بردارى از این كمبود فكرى، فردى فرومایه و هزار چهره یعنى «شبث ربعى» را با او همراه ساخت تا او را توجیه كند . شبث كوشید به عمر سعد القا كند كه حسین، كافر حربى است كه قتلش واجب مىشود و به همین جهت، قتل او در ماه حرام اشكالى ندارد . (20)
ولایت مدارى و ژرف اندیشى، از نیازهاى شدید زمان ما براى تمام طبقات است; چرا كه بصیرت ژرف و عمیق اندیشى باعث مىشود خطوط فكرى و سیاسى را بخوبى بشناسند و در موضع گیریها دقیقا بر خط صحیح و مستقیم امامت و ولایتسیر نمایند .
د) شجاعت:
از صفات بارز و برجسته حضرت عباس كه همگان حتى غیرمسلمانان با آن آشنایى دارند، شجاعت و دلیرى ایشان است . از آغاز امیرالمؤمنین علیه السلام براى این موضوع سرمایه گذارى نموده بود، آنجا كه به برادرش عقیل - كه اطلاعات وسیعى از نسب قبایل عرب و تاریخ گذشته آن روز داشت - سفارش فرمود كه از اقوام اصیل و شجاع عرب، همسرى براى من انتخاب كن كه زاده شجاعان و وارث دلاورى و شهامتباشد; زیرا مىخواهم از این ازدواج، فرزند شجاع و دلیرى به دنیا بیاید . عقیل پس از بررسى و جستجو «ام البنین كلابیه» را پیشنهاد كرد، كه حضرت با او ازدواج كند; چرا كه در جامعه [آن روز] شجاعتر و دلیرتر از اجداد و پدران او نبود . (21)
از «حضرت ام البنین» چهار پسر رشید و قهرمان به نام عباس، عبدالله، عثمان و جعفر به دنیا آمدند، كه بزرگترین و شجاعترین آنها حضرت عباس بود .
استاد شهید مطهرى مىگوید:
«آرزوى على علیه السلام در ازدواج با ام البنین در وجود مقدس حضرت ابوالفضل علیه السلام تحقق یافت .» (22)
به نمونههایى كه شجاعت آن حضرت را مىرساند اشاره مىكنیم:
1 . درباره ویژگیهاى حضرت عباس در تاریخ مىخوانیم:
«كالجبل العظیم وقلبه كالطود الجسیم لانه كان فارسا هماما وبطلا ضرغاما وكان جسورا على الطعن والضرب فى میدان الكفار والحرب; [عباس] مانند كوهى بزرگ، و قلبش بسان كوهى خشن [و استوار] بود; چرا كه او جنگ آورى بلند همت و سلحشورى شیرگون بود و در [وارد كردن] نیزه و ضربات [بر دشمن] در میدان نبرد با كفار جسور [و بىباك] بود .»
2 . در معالى السبطین چنین بیان شده است: «ولا یقاس بشجاعته الا شجاعة ابیه واخیه; شجاعت عباس با شجاعت پدرش [على علیه السلام] و برادرش [امام حسین علیه السلام] مقایسه مىشود .» (23)
و در ادامه مىگوید: «در شجاعت عباس همین بس كه وقتى دشمنان صداى او را مىشنیدند رگهاى بدنشان مىلرزید و از ترس صولت و قدرت او، قلبهایشان از وحشت مىتپید و پوستبدنشان جمع مىشد . با توجه به این شجاعت و شهامتبود كه ابن زیاد براى او امان نامه فرستاد و به خیال خام خود مىخواست كه او را از حسین علیه السلام بگیرد .» (24)
همین شجاعت و قدرت او بود كه پشتوانه محكمى براى امام حسین علیه السلام بود; هرچند تكیه امام حسین علیه السلام بر خداوند بود، اما وجود حضرت عباس كه یك بنده خالص شجاع و توانمند خداوند بود در واقع یارى خدا از طریق اسباب طبیعى بود; لذا شهادت حضرت عباس سختبر امام حسین علیه السلام اثر گذاشت و صریحا آنگاه كه كنار بدن برادر آمد فرمود:
«الآن انكسر ظهرى وقلتحیلتى; اكنون كمرم شكست و راه چارهام كم شد .» (25)
این سخنان از زبان معصومى صادر مىشود كه تعارف و زیادگویى و خلاف واقع در كلام و مرامشان راه ندارد . و وقتى كه عباس اجازه میدان خواست امام حسین علیه السلام فرمود:
«اذا مضیت تفرق عسكرى; هرگاه [از دستم] بروى سپاهم از هم مىباشد .»
تاریخ نویسان نوشتهاند:
«لم یبق الحسین بعد ابى الفضل الا هیكلا شاخصا معرى عن لوازم الحیاة; از امام حسین بعد از [مرگ] ابى الفضل جز هیكلى [و مشتى استخوان] خالى از لوازم حیات و زندگى باقى نماند .» (26)
دشمنان هم سخت از مرگ عباس شاد شدند و جرات و جسارت پیدا كردند، و بر اصحاب و خیمههاى امام حسین علیه السلام حملهور شدند . در تاریخ مىخوانیم:
«لما قتل العباس تدافعت الرجال على اصحاب الحسین; (27) هنگامى كه عباس كشته شد، مردان [دشمن از هر سو] بر اصحاب امام حسین حملهور شدند .»
تا تو بودى خیمهها آرام بود
دشمنم در كربلا ناكام بود
تا تو بودى من پناهى داشتم
با وجود تو سپاهى داشتم
تا تو بودى خیمهها غارت نشد
بعد تو كس حافظ یارت نشد
تا تو بودى چهره نیلى نبود
دستها آماده سیلى نبود
تا تو بودى دست زینب باز بود
بودنتبهر حرم اعجاز بود
تا كه مشكت پاره و بىآب شد
دشمن پر كینهات شاداب شد
ه) وفا و فداكارى عباس:
یادم ز وفاى اشجع الناس آید
وز چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگرى
هیهات برادرى چو عباس آید
وفا از بارزترین صفات مردان تاریخ و نشانه قوت دین و قدرت امانت دارى است . وفا دژ مستحكمى است كه انسان را تا پایان خط در مسیر راه نگه مىدارد .» (28)
در وفا و فداكارى نیز حضرت عباس سرآمد روزگار و الگوى پاكان وفادار، و فداكاران ایثارگر است . در این بخش پایانى، به نمونه هایى از وفا و فداكارى حضرت عباس اشاره مىكنیم:
1 . رد امان نامه:
رد امان نامه ابن زیاد و شمر - كه قبلا به آن اشاره شد - نشانه وفاى عباس است .
2 . اعلان وفادارى در شب عاشورا:
در شب عاشورا امام حسین علیه السلام در خطبه معروف خود فرمود: «من به همه شما رخصت رفتن دادم; پس همه آزادید بروید و بیعتى كه از جانب من به گردن شما بود برداشتم و این شب كه شما را فرا گرفته فرصتى است، آن را شتر رهوار خود كنید و به هر سو كه مىخواهید بروید .» آنگاه چراغ را خاموش كرد و فرصتخوبى براى رفتن بود .
اولین كسى كه وفاى كامل خود را ابراز داشت، حضرت عباس وفادار بود: «فبدا القول العباس بن على علیه السلام فقال له: لم نفعل ذلك؟ النبقى بعدك؟ لا ارانا الله ذلك ابدا; آنگاه عباس، فرزند على آغاز به سخن نمود، پس به امام حسین علیه السلام عرض كرد: براى چه این كار را انجام دهیم؟ آیا براى آنكه بعد از شما باقى باشیم؟ نه، خدا این را [یعنى جدایى از شما را] هرگز به ما نشان ندهد .» (29)
شاها من ار به عرش رسانم سریر فضل
مملوك این جنابم و محتاج این درم
گر بركنم دل از تو و بردارم از تو مهر
این مهر بركه افكنم و این دل كجا برم
4 . اوج وفا در شط فرات:
حضرت عباس علیه السلام بعد از شهادت على اكبر مىخواستبه میدان برود، اما برادر به او اجازه میدان رفتن نداد، بعد از اصرار زیاد فرمود: مقدارى آب براى كودكان بیاور .
پیشانى حسینش را بوسید و به سوى فرات حركت كرد، مشك را پر از آب كرد، خود نیز تشنه بود، مىخواست آب بنوشد: «فذكر عطش الحسین ومن معه فرقى الماء; (30) سپس به یاد تشنگى حسین و همراهان [و كودكان] افتاد، پس آب را [روى آب] ریخت .» و بر خود خطاب كرد:
یا نفس من بعد الحسین هونى
وبعده لا كنت ان تكونى
هذا الحسین وارد المنون
و تشربین بارد المعین
تالله ما هذا فعال دینى (31)
«اى نفس! بعد از حسین خوارى و ذلتبر تو باد و بعد از او [حسین علیه السلام] تو نباید باشى تا زنده بمانى، حسین در آستانه مرگ قرار گرفته و تو آب خنك و گوارا مىنوشى؟ به خدا قسم این كار دین [و آیین] من نیست .»
آنگاه فریاد برآورد: «والله لا اذوق الماء وسیدى الحسین عطشانا; (32) به خدا قسم آب نمىنوشم در حالى كه آقاى من حسین تشنه است .»
عباس بىوفا تو نبودى كنون چه شد
نوشى تو آب مانده حسینت در انتظار
اعتراف دشمن به وفاى عباس
هنگامى كه وسایل غارت شده كربلا را به شام نزد یزید بردند، در میان آنها پرچم بزرگى بود . یزید و حاضران در مجلس دیدند همه پرچم سوراخ و صدمه دیده، ولى دستگیره آن سالم است . یزید پرسید: «این پرچم را چه كسى حمل مىكرد؟» گفته شد: «عباس بن على» . یزید از روى تعجب و تجلیل از آن پرچم سه بار برخاست و نشست و گفت:
«انظروا الى هذا العلم فانه لم یسلم من الطعن والضرب الا مقبض الید التى تحمله; به این پرچم بنگرید، [كه بر اثر صدمات] نیزه و زدن [شمشیر] جایى از آن سالم نمانده جز دستگیره آن كه [پرچمدار] آن را با دستحمل مىكرده است .»
سالم ماندن دستگیره پرچم، نشان از آن دارد كه پرچمدار تمام ضربات نیزه و شمشیر را كه بر دستش وارد مىشده تحمل مىكرده ولى پرچم را رها نساخته است .
آنگاه یزید گفت: «ابیت اللعن یا عباس، هكذا یكون وفاء الاخ لاخیه; لعن [و ناسزا] را از خودت دور ساختى اى عباس! [و ناسزا زیبنده تو نیست ]. این چنین است [رسم و معناى] وفادارى برادر نسبتبه برادرش .» (33)
آرى، وفاى حضرت عباس آن قدر فراوان و در حد اعلاست كه پلیدترین دشمنان او هم نمىتوانند آن را انكار كنند .
پنج امامى كه ترا دیدهاند
دست علم گیر تو بوسیدهاند
چشم خداوند چو دست تو دید
بوسه زد و اشك زچشمش چكید
وفا و فداكارى عباس در سخنان معصومین علیهم السلام
1 . امام سجاد علیه السلام فرمود: «رحم الله عمى العباس فلقد آثر وابلى وفدى اخاه بنفسه حتى قطعتیداه; خداوند رحمت كند عمویم عباس را كه حقیقتا ایثار و جانبازى نمود و جانش را فداى برادر نمود تا آنجا كه دستهایش قطع شد .» (34)
2 . امام صادق علیه السلام فرمود:
«اشهد لقد نصحت لله ولرسوله ولاخیك فنعم الاخ المواسى; شهادت مىدهم كه تو براى خدا و رسولش و برادرت خیرخواهى نمودى، پس تو چه نیكو برادر فداكار بودى .» (35)
3 . امام زمان علیه السلام در زیارت ناحیه مقدسه خطاب به عمویش عباس مىفرماید: «السلام على ابى الفضل العباس المواسى اخاه بنفسه; سلام بر ابوالفضل العباس كه با جان خویش با برادر همدردى [و براى او فداكارى] نمود .»
پىنوشت:
1) برخى سال تولد او را سال 24 ه . ق دانستهاند، ر . ك: حسین اسدى، اسوههاى عاشورا .
2) منتهى الامال، ج1، ص136 .
3) معارف و معاریف، ج7، ص206 .
4) جعفر نقدى، زینب كبرى، ص12 .
5) معالى السبطین، ج1، ص26 .
6) تنقیح المقال، ج2، ص128 .
7) علامه مرتضى مطهرى، حماسه حسینى، ج2، ص118 .
8) منتهى الامال، ج1، ص137 - 138 . برخى نوشتهاند كه او دو فرزند دیگر به نام محمد و قاسم داشت كه در كربلا به شهادت رسیدند . ر . ك: الوقایع و الحوادث، ملبوبى، ج3، ص30 .
9) مفاتیح الجنان، زیارتنامه حضرت عباس، ص715 .
10) فتح/28 .
11) ذریعه، ص122 .
12) الوقایع والحوادث، ج2، ص30; سوگنامه آل محمد صلى الله علیه و آله، ص293 .
13) زینب كبرى علیها السلام، ص12 .
14) مفاتیح الجنان، ص715 .
15) موسوعة كلمات الحسین علیه السلام، ص298 .
16) وقایع الایام، ویژه محرم، ص264 .
17) معالى السبطین، ج1، ص270; نفس المهموم، شیخ عباس قمى، ص177 .
18) روم/7 .
19) نفس المهموم، ص176; ر . ك: اعیان الشیعه، ج7، ص430 .
20) جام عبرت، سید حسین اسحاقى، ج2، ص104 .
21) منتهى الامال، ص136; ر . ك: تنقیح المقال، ج2، ص128 .
22) حماسه حسینى، ج1، ص59 .
23) معالى السبطین، ج1، ص267 .
24) همان .
25) مقتل خوارزمى، ج2، ص30 .
26) مقتل مقرم، ص269 .
27) ذریعه، ص124 .
28) عناوین برگرفته از روایات است . ر . ك: منتخب میزان الحكمه، محمدى رى شهرى، ص542 .
29) همان، ص400 .
30) كبریت الاحمر، ص159; منتخب التواریخ، ص258 .
31) ر . ك: ناسخ التواریخ، ج2، ص345 .
32) بحارالانوار، ج45، ص41; ترجمه مقتل ابى مخنف، ص97 .
33) دین و تمدن، ج1، ص288 و ر . ك: سوگنامه آل محمد صلى الله علیه و آله، ص300 .
34) بحارالانوار، ج44، ص298; تنقیح المقال، ج2، ص128 .
35) مفاتیح الجنان، زیارتنامه حضرت عباس علیه السلام .