كدخبر: ۹۶
تاريخ انتشار: ۲۱ دي ۱۳۸۸ - ۱۱:۲۳
نسخه چاپي
ارسال به دوستان
وقایع و اعمال دهه دوم ماه محرم الحرام
روز : 11
بدانكه چون روز عاشوراء (عمر سعد) از كار قتل امام حسين (ع ) بپرداخت سر مبارك آنحضرت را به (خولى ) و (حميد بن مسلم ) سپرد و در همان روز عاشوراء ايشان را بنزد (ابن زياد) روانه كرد و بقيه سرها را نيز در ميان قبائل پخش كرد تا بنزد (ابن زياد) برند و بسوى او تقرب جويند.
(خولى ) بتعجيل تمام حركت كرد، شب يازدهم بكوفه وارد شد، چون در آن وقت شب ، ممكن نبود ملاقات پسر زياد، لاجرم بخانه خود رفت و سر پسر پيغمبر را در زير اجانه جاى داد.
|
روز : 11 بدانكه چون روز عاشوراء (عمر سعد) از كار قتل امام حسين (ع ) بپرداخت سر مبارك آنحضرت را به (خولى ) و (حميد بن مسلم ) سپرد و در همان روز عاشوراء ايشان را بنزد (ابن زياد) روانه كرد و بقيه سرها را نيز در ميان قبائل پخش كرد تا بنزد (ابن زياد) برند و بسوى او تقرب جويند. (خولى ) بتعجيل تمام حركت كرد، شب يازدهم بكوفه وارد شد، چون در آن وقت شب ، ممكن نبود ملاقات پسر زياد، لاجرم بخانه خود رفت و سر پسر پيغمبر را در زير اجانه جاى داد. از آنطرف (عمر سعد) شب يازدهم را در كربلا بماند و روز يازدهم تا وقت زوال نيز در كربلا اقامت كرد و بر كشتگان سپاه خويش نماز گذاشت و همگى را بخاك سپرد و چون روز از نيمه بگذشت ، امر كرد كه دختران پيغمبر را بر شتران بى وطاء، سوار كردند و ايشان را چون اسيران ترك و روم روان داشتند. چون ايشان را بقتلگاه عبور دادند زنها را كه نظر بر جسد امام حسين و كشتگان افتاد، لطمه بر صورت زدند و صدا بصيحه و ندبه بر داشتند.
| چه بر مقتل رسيدند آن اسيران |
| يكى مويه كنان گشتى بفرزند |
| يكى شد موكنان بر سوك فرزند |
| يكى از خون بصورت غازه ميكرد |
| يكى داغ على را تازه مى كرد |
در حديث معتبر كامل الزياره است كه حضرت سيد سجاد به (زائده ) فرمود: همانا چون روز عاشوراء رسيد بما آنچه رسيد از دواهى و مصيبات عظيمه و كشته گرديد پدرم و كسانيكه با او بودند از اولاد و برادران و ساير اهل بيت او. پس حرم محترم و زنام مكرم آنحضرت را بر شتران سوار كردند براى رفتن بجانب كوفه . پس من نظر كردم بسوى پدر و ساير اهل بيت او كه در خاك و خون آغشته گشته و بدنهاى طاهره ايشان بر روى زمين است و كسى متوجه دفن ايشان نشده ، سخت بر من گران آمد و سينه من تنگى گرفت و حالتى مرا عارض شد كه همى خواست جان از تن من پرواز كند. عمه ام - زينب كبرى - چون مرا بدينحال ديد، پرسيد: اين چه حالت است كه در تو مى بينم اى يادگار جد و پدر و برادر من ! مى نگرم ترا كه مى خواهى جان تسليم كنى . گفتم : اى عمه ! چگونه جزع نكنم و اضطراب نداشته باشم و حال آنكه مى بينم سيد و آقاى خود و برادران و عموها و عموزادگان و اهل و عشيرت خود را كه آغشته بخون در اين بيابان افتاده اند و تن ايشان عريان و بى كفن است و هيچكس بر دفن ايشان نمى پردازد و بشرى متوجه ايشان نمى گردد، گويا ايشان را مسلمان نميدانند. عمه ام گفت : از آنچه مى بينى دلگران مباش و جزع مكن . بخدا قسم كه اين عهدى بود از رسولخدا بسوى جد و پدر و عم تو صلوات الله عليهم اجمعين و رسولخدا مصائب هر يك را بايشان خبر داد و بتحقيق كه حق تعالى در اين امت پيمان گرفته از جماعتى كه فراعنه ارض ايشان را نمى شناسد لكن در نزد اهل آسمانها معروفند كه ايشان اين اعضاى متفرقه و جسدهاى در خون طپيده را جمع كنند و دفن نمايند و در ارض طف بر قبر پدرت سيد الشهداء علامتى نصب كنند كه اثر آن هرگز بر طرف نشود و بمرور ايام و ليالى محو و مطموس نگردد و هر چند كه سلاطين كفره و اعوان ظلمه در محو آثار آن سعى و كوشش نمايند ظهورش زياده گردد و رفعت و علوش بالاتر خواهد گرفت و بقيه اين حديث از جاى ديگر اخذ شود. در اين روز، سنه 259، (محمد بن عيسى ترمذى ) صاحب صحيح معروف وفات كرد: روز : 12 در اين روز، سنه 95، بقول (شيخ شهيد)، حضرت سيد سجاد وفات فرموده . شيخ بهائى فرموده كه در اين روز، سنه 735، قطب الاقطاب (شيخ صفى الدين اسحق اردبيلى ) وفات و حالات و كرامات او بين خاص و عام مشهور است و كتبى در اين باب نوشته شده از جمله (صفوة الصفا) است كه (ابن بزاز) نوشته . فقير گويد كه اين (شيخ صفى ) از اولاد (حمزه بن موسى الكاظم ) عليه السلام و از اجداد سلاطين صفويه است كه باو منسوبند. روز : 14 وفات يافت سيد اجل (آسيد صدر الدين محمد بن سيد صالح عاملى اصفهانى ) داماد مرحوم شيخ كبير جناب (آشيخ جعفر) و در نجف بخاك رفت . روز : 15 بقول (شيخ بهائى ) فتح خيبر شده و ما، در روز 24 رجب اشاره بآن خواهيم كرد. در اين روز، سنه 589، سيد اجل (سيد ابن طاوس ) متولد شد. در اين روز، بقول (شيخ بهائى ) حرب عظيمى واقع شد ما بين سلاطين اوزبك و سلطان اعظم (شاه طهماسب صفوى ) در جام خراسان و حق تعالى نصرت داد عساكر ايمان و مخذول كرد جنود كفر و طغيان را. روز : 16 تحويل قبله از بيت المقدس بسوى كعبه شده چنانچه (شيخ كفعمى ) و (بهائى ) فرموده اند و در نيمه رجب خواهد آمد. روز : 17 شيخنا الاجل (شيخ بهاءالدين العاملى ) كه در اين روز، سنه 953، در (بعلبك ) متولد شده فرموده كه در اين روز عذاب بر اصحاب فيل نازل شده (54) چنانچه حق تعالى در قرآن مجيد خبر داده است . روز : 18 در اين روز، سنه 419، (امام الحرمين ) متولد شده و در روز 25 ربيع الثانى مختصرى از حال او خواهد آمد. در اين روز، وفات (حضرت سجاد عليه السلام ) بوده بقولى . روز : 19 در اين روز، سنه 366، (ركن الدولة حسن بن بويه ) امير عراق عجم پدر عضد الدولة ديلمى در (رى ) وفات كرد و او همانستكه (ابوالفضل بن عميد قمى كاتب ) وزير او بوده و (ابن عميد) در علم فلسفه و نجوم و ادب او حد عصر خويش بود و او را (جاحظ ثانى ) ميگفتند و در حق او گفته اند: (( بدئت الكتابة بعبد الحميد و ختمت بابن العميد. )) (عبد الحميد) كاتب (مروان حمار) و در ادبيت و بلاغت معروف بود و از اتباع (ابن عميد اسماعيل صاحب ابن عباد) است و بملاحظه مصاحبت با او، او را (صاحب ) ميگفتند و (ابن عميد) را (استاد) نيز ميگفتند وقتى (صاحب ) ببغداد سفر كرد چون مراجعت نمود گفتند بغداد چگونه بلدى بود. گفت : (( بغداد فى البلاد كالاستاد فى العباد. )) شب : 21 در سنه 2، بقول مشهور شب عروسى فاطمه زهرا عليها السلام بوده است و آنچه از روايات شيعه و سنى ظاهر مى شود آنستكه فاطمه را در وقت بردن بخانه امير المؤ منين بر (بغله شهبا) يا ناقه سوار كرده بودند و جبرئيل و ميكائيل با هفتاد هزار ملك نازل شده بودند. جبرئيل زمام بغله را بگرفت و اسرافيل ركاب و ميكائيل دنبال آنرا داشت و پيغمبر جامه هاى (فاطمه ) را مستوى مى كرد و آن ملائك با ديگر فرشتگان تكبير مى گفتند. اما بحسب ظاهر (سلمان ) زمان بغله را گرفته بود و (حمزه ) و (عقيل ) و (جعفر) و اهل بيت از قفاى (فاطمه ) سير مى كردند و بنى هاشم با تيغ هاى كشيده بودند و زوجات رسول (ص ) از پيش روى رجز ميخواندند و من از رجزها يكى دو بيت بيشتر ذكر نمى كنم . ام سلمه مى خواند:
عايشه مى گفت :
| (( يا نسوة استترون بالمعاجر |
| و اذكرن ما يحسن فى المحاضر )) | حفصه مى گفت :
| اعنى عليا خير من الحضر )) | زنهاى ديگر، اول بيت رجزها را ميخواندند و تكبير مى گفتند تا داخل خانه شدند. پيغمبر (على ) را طلبيد بمسجد و (فاطمه ) را نيز طلبيد و دست (فاطمه ) را در دست (على ) نهاد و فرمود: (( بارك الله فى ابنة رسول الله )) و كاسه اى طلبيد و جرعه اى از آن مضمضه فرمود و در آن ريخت . پس از آن آب ، بر سر و سينه و ميان دو كتف (فاطمه ) پاشيد و دعا كرد در حق او و (على ) و در حق نسل ايشان و هم فرمود: (( مرحبا ببحرين يلتقيان و نجمين يقترنان )) پيغمبر از نزد ايشان بيرون شد و عضاده در را بگرفت و فرمود: (( طهر كما و طهر نسلكما انا سلم لمن سالمكما و حرب لمن حاربكما استودعكما الله و استخلفه عليكما. )) پس هر كس بمنزل خود رفت و از زنان كسى نماند نزد (فاطمه ) جز (اسماء بنت عميس ) بجهت معاهده با (خديجه ) و آن معاهده چنين بود كه (اسماء) گفته : (خديجه ) را در وقت وفات ديدم كه مى گريست . گفتم : اى بى بى براى چه مى گريى . فرمود: براى فاطمه . چون كه زن در وقت زفاف محتاج است بزنى كه محرم اسرارش باشد و اعانت بجويد بر آن بر حوائج خود و (فاطمه ) تازه عهد بصباوت است و مى ترسم در شب زفاف ، چنين زنى براى او نباشد. گفتم : اى سيده من ! با خدا عهد كردم كه اگر زنده بمانم در شب عروسى (فاطمه ) من از شما نيابت كنم در اين امر. لهذا در آن شب ، (اسماء) بعهد خود وفا كرد و قضيه را چون براى رسولخدا(ص ) نقل كرد، حضرت ياد (خديجه ) كرد و گريست و دعا در حق (اسماء) فرمود. فقير گويد: حديث (اسماء بنت عميس ) در (كشف الغمه ) و غيره نقل شده و گنجى شافعى گفته : اين اسماء، (اسماء بنت يزيد ابن سكن انصارى ) است كه احاديثى از رسولخدا(ص ) نقل كرده نه (اسماء بنت عميس ) زيرا كه او در آنوقت زوجه (جعفر طيار) بود و با شوهرش در (حبشه ) بوده است . شيخ مفيد فرموده كه روزه روزش مستحب است بجهت شكر الهى بر آنكه جمع فرمود ما بين حجه و صيفه خودش . در اين شب ، سنه 726، وفات يافت آية الله فى العالمين جمال الملة و الحق و الدين ابو منصور حسن بن شيخ فقيه سديد الدين يوسف بن المطهر الحلى معروف به (علامه حلى ) رفع الله مقامه و آن جناب پسر خواهر (محقق حلى ) است و تصانيف آن بزرگوار در علوم با آنكه تمام در نهايت احكام و اتقان است بمرتبه ايست كه حساب كردند اگر تقسيم شود بر ايام عمر شريفش از مهد تا لحد، نصيب بر روزى كراسى شود و علما و فقها از بحر علم او مغترف و بعظمت و بزرگوارى آن معظم مقر و معترفند.(55) حكايت مباحثه آن جناب با علماء مذاهب اربعه در مجلس (شاه خدابنده ) معروف و تشيع آن سلطان و اتباع او ببركات (علامه ) و امر كردن سلطان به خطبه خواندن باسم ائمه اثنى عشر و سكه زدن بنام ايشان معروف است . آن بزرگوار بر جماعتى از علماء تلمذ كرده كه از جمله ايشان است (محقق طوسى ) و (كاتبى قزوينى ) صاحب شمسيه و دائيش (محقق ) و پدرش (شيخ يوسف ). وفات آن جناب در (حله ) واقع شد. جنازه اش را به نجف حمل كردند و در ايوان مقدس (حضرت امير المؤ منين عليه السلام ) او را بخاك سپردند. (( و محامد شيخنا العلامه رفع الله مقامه اكثر من ان يحصى و يحصر ولا يسع ذكر بعضه هذا المختصر.
| و ان قميصا خيط من نسج تسعه |
| و عشرين حرفا عن معاليه قاصر )) | |